این چند خط رو مینویسم که بعدا دوباره بخونمشون و ببینم که چقدر تو این روزا بیهوده نگران بودم. این روزا برای من آمیخته شده با تردید و تشویش و ابهام. روزای تکراری، برنامه تکراری و موقعیت تکراری. تکرارهایی که پر هستن از تردید و تردید! یادم نمیاد که قبلا هم دچار چنین وضعیتی بوده باشم. میدونم که یه روز برمیگردم به پشت سرم و میبینم که همه این تشویش ها و تردیدها همه بیخود بوده. با این همه اما هنوز نگرانم و در تردید!

 

من هزار و یک دلیل برای رفتن و ادامه دادن دارم.